عباس اقبال آشتيانى
533
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
شهر را كه با آل صاعد به رقابت و خصومت دينى سر مىكردند مدح گفته است . حنفيّه و شافعيّهء اصفهان به رياست دو خاندان صاعدى و خجندى غالبا با يكديگر بنزاع و جنگ برمىخاستند و اصفهان با اينكه تا سال 633 از استيلاى مغول محفوظ ماند بر اثر اين دشمنى خانگى بتدريج رو به ويرانى رفت و يكى از آخرين دفعاتى كه اين حال در آن شهر تجديد شد مقارن سال 619 بود وقتى كه سلطان ركن الدّين غور سانجى پسر سلطان محمّد خوارزمشاه از كرمان باصفهان آمد و به كمك صدر الدّين خجندى بر محلهء جوباره مركز اقامت قاضى ركن الدّين مسعود صاعدى دست يافت و عدهاى را كشت و قاضى ركن الدين بفارس به پناه اتابك سعد بن زنگى رفت « 1 » . كمال الدّين اسماعيل در تمام اين وقايع در اصفهان بود و در سال 625 پس از آنكه سلطان جلال الدّين نزديك اصفهان از مغول شكست يافته بخوزستان گريخت و در عيد فطر آن سال باصفهان برگشت كمال الدّين قصيدهاى در تهنيت ورود او بنظم آورد و در اين تاريخ ممدوح خاص او ركن الدّين مسعود بر اصفهان رياست كلى داشت . در سال 633 يعنى در عهد اوگتاىقاآن نزاع بين حنفيّه و شافعيّهء اصفهان تجديد شد و شافعيه اينبار با مغول كه هنوز بر اصفهان مستولى نشده بودند ساختند و قرار گذاشتند كه دروازههاى شهر را بر روى ايشان بگشايند و ايشان در عوض حنفيه را قتل عام كنند . مغول در نتيجهء خيانت قسمتى از مردم اصفهان به آن شهر وارد شدند شافعيه و حنفيه هردو را تمامى كشتند و آن شهر را كه تا اين تاريخ از دستبرد آن قوم خونريز محفوظ مانده بود با خاك برابر كردند و كمال در آن باب مىگويد : كس نيست كه تا بر وطن خود گريد * بر حال تباه مردم بد گريد دى بر سر مردهاى دو صد شيون بود * امروز يكى نيست كه بر صد گريد . بعد از واقعهء قتل عام اصفهان كه در 633 اتفاق افتاد كمال الدّين اسماعيل در گوشهاى منزوى شده خانقاهى جهت خود اختيار نمود و در آنجا بسر مىبرد تا در سال 635 اتفاقا بدست مغولى بقتل رسيد . اثير الدين اومانى ( وفاتش در 665 ) - اثير الدين عبد اللّه اومانى از مردم قريهء اومان از توابع همدان بقول مشهور از شاگردان خواجه نصير الدين طوسى و با
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به صفحهء 113 از همين كتاب .